با من بیا.......
در خواب تو را دیدن
کمرنگ ترین بوی هم آغوشی است
آن شب که میان رنج وبی تابی
در خوابی
گلبرگ تو را ز شاخه ها چیدم
بوییدم
(چون مرگ که در سکوت و بهتی محو
در بستر خاک جامه تن را
در خواهش یک نگاه می خواهد)
در قاب شکسته حرف تنهایی
در وادی دیدن معمایی
چون کاشف یک نگاه با وحشت
دستان تو را به دست خود دادم
پرسیدم
این لرزش ناتمام دستت چیست؟
با پرتو یک نگه به چشمانت
لبخند زنان به چشم من گفتی
این نبض امید جاودانی هاست
تضمین سقوط روز های تلخ
در خواب تو را دیدم
بوییدم
بوسیدم
از خواب پر از نوازش دیشب
نمناکی بالشی بجا مانده
ای وای بر این سکوت بی فریاد
کاین سان ز عبور آه جا مانده
بر خیزو بیا مرا به خوابی بر.....
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 87/4/25 توسط علیرضا قدس